|
گویند شیطان در رمضان در غل و زنجیر است.....
دلم گرفته است!
از خودم ، از تو ، از همه کس و همه چیز!
حالم دگرگون شده است!
گویی امشب که شب قدر است! قدر خویش دانستم!
قدر تو (خدا) را اندکی (به اندازه ی کاسه ی فهم ناقابل خویش) دارم می فهمم!
خاطرت خیلی واسم عزیزه خدا جون
می دونی اما می خوام 10000 بار هم شده اینو داد بزنم
اما حیف که شاید به خاطر ندای "انا الحق " ابله هان به سخره گیرند!
چه اهمیتی دارد؟
عشق بازی من و تو (خدا) برای دیگران مفهومی ندارد.
شوق پرواز دارم امشب!
نمی دانم!!!
گفته اند هر آئینه اگر بدانم که چه قدر به دیدارم مشتاقی ، لحظه ای روح در جسمم نمی ماند و به سویت پر می کشید.
بی تکلف حرف می زنم!
مدتی بود که چشمه ی چشمانم خشک شده بود!
اما امشب عاشقانه می گریم و می نویسم.
بغض کردم!
باز هم می گوییم
خدا جون چاکرتم!!!!
پی نوشت:
نمی دانم به واسطه چه!
بر تو می خروشم و خویش را فراموش!
بر خود می نالم و بر تو می زارم!
به حال هر دو باید گریست!
دلم از این دنیا گرفته است!
دنیای پستی و دروغ
دنیای دون و پستی داریم!
دوست دارم کاری را که می خواهم انجام دهم، اما لباس دین بر آن نپوشانم!
رفتار غلط خود را که عقل ناقص هم بر غلط بودن آن ذره ای شک ندارد را
با مهر دین درستش نکنم!
شب را راحت می خوابم چون شب را دوست دارم
خدا می داند که فردایی هست یا نه!
خدایا این شب و این حس را از من نگییییییییییییییییییییییییر!
باز هم فردا!
باز هم کذب و راست نمایی!
بازم هم دین را فدای منافع کردن ها!
من اگر این کار را کنم لباس زیبای دین بر آن نخواهم پوشانید!
وجدانم راحت است!
روحم آزاد
جانم به جان آفرین تسلیم!!!!
قطعه گوشتی بر زمین افتاده است!
مردم برای برگرفتن توشه ای بیشتر از آن می کوشند!
می خواهم پیرمردی باشم که در گوشه ای نشسته
نظاره می کند و می گوید:
به کجا چنین شتابان؟
ش ی ط ا ن (هیبت شیطان شکسته است!)
|