stockings

افراد آنلاین:

مگویید که صالحیم و درستکار اگر راست گویید و صالح بودید امامتان می آمد

 
لینكدونی شیطانی

آرشیو لینكدونی

نظر سنجی در مورد شیطان



خبرنامه شیطانی


لوگوی شیطان

Your Logo Here


قسمت شما

لوگوی دوستان شیطان

 

از سجده نکردن پشیمانم!
 
 
 
 
 
 
به گذشته خود می نگرم ...

گذشته ای که آدمیان را می فریفتم ! ...

آری انگار همین دیروز بود ...

اما کنون ...

آدمیان آنچرا که من به کید های مختلف با وسوسه های پنهانی ...

سعی در انجام آن داشتم ...

آشکارا بدون نیاز به فریب انجام می دهند...

آدمیان را چه نیازی به شیطان است؟

بساط خود را جمع باید کرد ...

گر میدانستم روزگاری اینگونه می شود ...

در برابر انسان سجده میکردم ...

انسان مرا نیز ممکن است فریب دهد!...

شیطان ....


نظرات شما این مطلب در ساعت10:21 ب.ظ توسط شیطان نوشته شد.

شلوغی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




خسته ام


اندکی رهایم کنید.

تمام شد

رهایم کنید.

آرام تر ....

این همه اشتیاق ز بهر چیست؟؟؟

کاش می دانستید که دل به زیبایی نقش  ماه در آب  بسته اید ....

کاش می دانستید می توانید سر خویش را بالا ببرید و به ماه بنگرید ....

کاس می دانستید می توانید به ماه نگاه کنید ....

در طلب خرید کاسه ای آب هستید ....

که نقش  ماه را درون آن نظاره کنید....

آرامتر ....

کاسه به اندازه ی کافی موجود است....

آب به بهای بهشت برین ....

آرامتر ....



---------- این گونه است بساط شیطان در دنیایتان

شیطان





نظرات شما این مطلب در ساعت03:56 ب.ظ توسط شیطان نوشته شد.

عدالت2






ع
د
ا
ل
ت





دوباره
ع
د
ا
ل
ت




حالا
ع
دا
لت

بخوانید و بنویسید
ع
د
ا
ل
ت

بعید است تاب بیاورید بر اجرایش

شیطان


نظرات شما این مطلب در ساعت11:09 ب.ظ توسط شیطان نوشته شد.

عدالت


از عدالت سخن می راند ...

گفت و ... گفت و ... گفت

حضار سوال داشتند ...

گفت : اول برادران، بعد خواهران!

این گونه است عدالت بشر ...

شیطان


نظرات شما این مطلب در ساعت11:57 ب.ظ توسط شیطان نوشته شد.

» پدرم کیست!؟ «
نامت چه بود ؟

_ آدم

فرزند ؟

_ من را نه مادری نه پدر بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد ؟

_ بهشت پاك

اینك محل سكونت ؟

_ زمین خاك

آن چیست كه بر گرده نهاده ای ؟

_ امانت است

قدت ؟

_ روزی چنان بلند كه همسایه خدا ، اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضای خانواده ؟

_‌ حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ،‌ هابیل زیر خاك

روز تولدت ؟

_ در روز جمعه ای ، به گمانم كه روز عشق

رنگت ؟

_ اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت ؟

_ رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟

_ نه آن چنان سبك كه پرم در هوای دوست ، نه آن چنان وزین كه نشینم بر این زمین

جنست ؟

_ نیمی مرا ز خاك ، نیم دگر خدا

شغلت ؟

_ در كار كشت امیدم ، به روی خاك

شاكی تو ؟

_ خدا

نام وكیل ؟

_ آن هم فقط خدا

جرمت ؟

_ یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟

_ همین !!!

حكمت ؟

_‌ تبعید در زمین

همدست در گناه ؟

_ حوای آشنا

ترسیده ای ؟

_ كمی

ز چه ؟

_ كه شوم من اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده است ؟

_ بلی

كه ؟

_ گاهی فقط خدا

داری گلایه ای ؟

_ دیگر گلایه نه ، ولی ....

ولی كه چه ؟

_ حكمی چنین ، آن هم به یك گناه !!؟

دلتنگ گشته ای ؟

_ زیاد

برای كه ؟

_ تنها فقط خدا

آورده ای سند ؟

_ بلی

چه ؟

_ دو قطره اشك

داری تو ضامنی ؟

_ بلی

چه كسی ؟

_ تنها كسم خدا

در آخرین دفاع ؟

_ می خوانمش ، چنان كه اجابت كند دعا


به نقل از خودم در جایی دیگر! و در زمانی دیگر!



نظرات شما این مطلب در ساعت11:19 ق.ظ توسط شیطان نوشته شد.

پرواز!

گویند شیطان در رمضان در غل و زنجیر است.....

دلم گرفته است!

از خودم ، از تو ، از همه کس و همه چیز!

حالم دگرگون شده است!

گویی امشب که شب قدر است! قدر خویش دانستم!

قدر تو (خدا) را اندکی (به اندازه ی کاسه ی فهم ناقابل خویش) دارم می فهمم!

خاطرت خیلی واسم عزیزه خدا جون

می دونی اما می خوام 10000 بار هم شده اینو داد بزنم

اما حیف که شاید به خاطر ندای "انا الحق " ابله هان به سخره گیرند!

چه اهمیتی دارد؟

عشق بازی من و تو (خدا) برای دیگران مفهومی ندارد.

شوق پرواز دارم امشب!

نمی دانم!!!

گفته اند هر آئینه اگر بدانم که چه قدر به دیدارم مشتاقی ، لحظه ای روح در جسمم نمی ماند و به سویت پر می کشید.

بی تکلف حرف می زنم!

مدتی بود که چشمه ی چشمانم خشک شده بود!

اما امشب عاشقانه می گریم و می نویسم.

بغض کردم!

باز هم می گوییم

خدا جون چاکرتم!!!!

پی نوشت:

نمی دانم به واسطه چه!

بر تو می خروشم و خویش را فراموش!

بر خود می نالم و بر تو می زارم!

به حال هر دو باید گریست!

دلم از این دنیا گرفته است!

دنیای پستی و دروغ

دنیای دون و پستی داریم!

دوست دارم کاری را که می خواهم انجام دهم، اما لباس دین بر آن نپوشانم!

رفتار غلط خود را که عقل ناقص هم بر غلط بودن آن ذره ای شک ندارد را

با مهر دین درستش نکنم!

شب را راحت می خوابم چون شب را دوست دارم

خدا می داند که فردایی هست یا نه!

خدایا این شب و این حس را از من نگییییییییییییییییییییییییر!

باز هم فردا!

باز هم کذب و راست نمایی!

بازم هم دین را فدای منافع کردن ها!

من اگر این کار را کنم لباس زیبای دین بر آن نخواهم پوشانید!

وجدانم راحت است!

روحم آزاد

جانم به جان آفرین تسلیم!!!!

قطعه گوشتی بر زمین افتاده است!

مردم برای برگرفتن توشه ای بیشتر از آن می کوشند!

می خواهم پیرمردی باشم که در گوشه ای نشسته

نظاره می کند و می گوید:

به کجا چنین شتابان؟

 ش ی ط    ا     ن (هیبت شیطان شکسته است!)



نظرات شما این مطلب در ساعت11:32 ب.ظ توسط شیطان نوشته شد.

آهنگ بازنشستگی به گوشم می رسد!!!!

دیگر از خودم نا امید شده ام!

به راستی دیگر کاربردی ندارم

در این زمانه

من نیز باید از شما آزموده ها ، آموزش بگیرم!

یکطرفه به قاضی می روید!

مصلحت را در کارهایتان دخیل می کنید!

راست نمایی!!!!!

اندیشه!

اندیشه!

به گمانم برخی از افعال شما را توانایی انجام نداشتم!

گویند من از ابتدا نا فرمان بوده ام!

خاموش!

خاموش!

عبادتی که من سال ها می نمودم !!!

تنها به واسطه ی  ....

خود را قدیس نمی دانم!

من از آتشم!

کمکمک !!! به این نتیجه می رسم که باید سجده می کردم بر خاکی ...

بر خاکی که هر روز به صورتی است...

رنگ می بازد

شکل می گیرد!

دوباره شکل می گیرد!!

مصلحت خویش را در نظر می گیرید!

به دیگران فکر نمی کنید!

خود را در پشت برداشت مخفی می نمایید.

هر کسی بر خلاف میلتان حرف بزند...

برداشتی دیگر ارائه می دهید...

برداشت...

برداشت...

برداشت...

برداشت...

انسان::::::::!!!!!

اسلام من!!!

از اسلام هر برداشتی که می خوام ، می کنم!

آن برداشت را ترویج می دهم!

بر برداشت دیگران خورده می گیرم!

برداشت من تنها در زمینه های است که که برایم بد است!

خنده ام روان است بر صورتم!

باز هم همان بازی قدیمی !

گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!

گویی زین بر من سوال شده است!

باز هم گوی را ز من ربوده اید!

دوان دوان

با حالت رقص

در پی شما

اندکی آهسته همسفر!

مقصد یکی است

بگذارید من که قافله دارم برسم

آواز جرس!!!!!

 شیطان ...

 



نظرات شما این مطلب در ساعت04:23 ب.ظ توسط شیطان نوشته شد.

شما گوی سبقت را ز من نیز ربوده اید

از این جهان فارغ .... جدا و در خفا می زیم

مدتی بود خویش را وانهاده بودم ....

واگویه ی شما با من نیازی به من دارد؟

هر چه می خواهید ، گویید در هر زمان!

اتفاقی افتاده است ....

فکری در من در جریان است ....

به راستی از خویش نا امیدم ....

شما گوی سبقت را ز من نیز ربوده اید ....

شما گوی سبقت را ز من نیز ربوده اید ....

شما گوی سبقت را ز من نیز ربوده اید ....

و شما گوی سبقت را ز من نیز ربوده اید ....

و آیا نیازی است که من به منظور پیشی گرفتن از شما بکوشم؟

یاد دارم که به دلیل سجده نکردن رانده شدم....

حال اگر ادعای خداوندگاری نموده بودم چه ؟؟

روزگارتان به جایی رسیده که ...

خویش را بالا آورده اید ....

خداوندگار خوانده اید ...

خداوندگار را از مسند قدرت به زیر خواهید کشید؟

نمی دانید اوست و جز او هیچ نیست؟

من هیچم؟

توی خاک هیچی!

لختی تفکر و تامل!!!!

شنیده ام که خویش را خدای خوانده ای

بر مسند اوی تکیه زده ای....

غافل! تو هیچی!

بهتر است گویم هیچ هم نیستی!

یاد می آوریم خوارج زمان را!

که بر امام خویش شوریدند!

و عاقبتشان!

اکنون تو را چه شده است

بر خدای شوریده ای؟

می گویی برای خدا شوریده ای؟

برای خدا بر خدای شوریده ای ....

وا عجبا!

براستی که خدای می دانست!

که تو چیستی!

شاید من نیز باید بر تو سجده می کردم....

اکنون دیر نیست!

تو ز من نیز پیشی گرفته ای ....

اندکی آهسته تر ....

لختی به ایست ....

من نیز بیایم ....

شیطان



نظرات شما این مطلب در ساعت11:32 ب.ظ توسط شیطان نوشته شد.

جهنم نویسان
شیطان (12)

آرشیو ماهانه
شهریور 1390 - 2
اردیبهشت 1390 - 2
فروردین 1390 - 1
آبان 1388 - 1
شهریور 1388 - 1
تیر 1388 - 1
خرداد 1388 - 1
مهر 1387 - 1
شهریور 1387 - 1
مرداد 1386 - 2

صفحات جهنم

1 2

توی جهنم بگرد برام


به شیطان اس ام اس نمی زنی؟


طراح قالب شیطانی
شیطان
E-Mail
Y!Messenger